صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاله. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاله. نمایش همه پست‌ها

پنجمین نامه سرگشاده عنایت الله سنایی "همسر طره تقی زاده"، زندانی بهایی به رئیس قوه قضائیه



28 فروردین 90
 

کليد واژه ها : اقليتهاي مذهبي

کمیته گزارشگران حقوق بشر- مهندس طرّه تقی زاده، زندانی بهایی که از ۱۸ دی ماه ۸۹ دوران 22 ماهه حبس خود را سپری می کند هم اکنون در زندان کچویی ساری به سرمی برد. عنایت الله سنائی همسر این زندانی تا کنون چهار نامه خطاب به رئیس قوه قضائیه نوشته است. پنجمین نامه وی خطاب به آقای هاشمی شاهرودی، که نسخه ای از آن در اختیار کمیته گزارشگران حقوق بشر قرار گرفته، به شرح زیر است:
خطاب به رئیس محترم قوّه قضا ئیه جناب آیت الا صادق لاریجانی :
احتراماً همانطور که قبلاً بدان اشاره گردید پیش کشیدنِ بحثِ آزادی بیان از دیدگاه اسلام به این منظور بوده که مسئولین قضائی به متهمینِ بهائی اینطور القاء می کنند که تبلیغِ آئین بهائی ، خلافِ قوانین و مغایر با احکام و تعالیمِ دیانتِ اسلام می باشد. چنانچه در طولِ چند سالِ اخیر بسیاری از بهائیان (از جمله همسرم) به همین دلیل ، یکی پس از دیگری محکوم به حبس شده و روا نه زندان ها گردیدند. لذا در نامه قبلی با استناد به آیاتِ قرآنِ کریم و نیز با ارائۀ مدارک و آثاری که حکایت از مباحثاتِ گوناگون و محاظراتِ فراوان میانِ پیامبرِ اکرم (ص) و نیز ائمۀ اطهار با بزرگان و پیشوایانِ مذاهب و مکاتبِ دیگر ( از جمله مشرکین و بت پرستان ) داشته ، بر هر فردِ منصف و آزاده ای ثابت و مبرهن گردید که اسلام در اصل هیچ گونه مخالفتی با آزادیِ دین و بیان نداشته و هر گونه سخن و ادّعائی خلافِ این حقیقتِ مسلّم ، توهینی واضح و بُهتانی آشکار به اساسِ این دینِ الهی محسوب می شود. اینکه گروهی در این عصر صرفاً به خاطرِ مسائل و ملاحظاتِ سیاسی و منافعِ شخصی برخلافِ اعتقاداتشان عمل نموده و موجب سَلبِ چنین آزادیِ مقدّسی در میان هموطنانِ عزیزمان شده و در نتیجه مایۀ نارضایتی و خفقان در جامعۀ مترقّیِ ایران شده اند ، هیچ ارتباطی به احکام و تعالیمِ اسلامی در این زمینه نداشته و ندارد. چه که پیامبران همانندِ پزشکانند که جهتِ شفای آلام و اَمراضِ روحی و اخلاقی و اجتماعیِ عالمِ بشریت به تجویزِ دوا و دارو ( البته به اقتضای زمان و مکان ) اقدام می نمایند. ولی از آنجا که آدمیان به دلایلی خاصّ در اعمال و رفتارِ خویش در اجرای فرامینِ الهی مختار بوده و هستند ، لذا چنانچه از استعمال و بکار گیریِ آن داروی حیات بخش امتناع نموده و نافرمانی نمایند آیا هیچ تقصیری متوجه آن پزشکانِ الهی می شود؟ که اگر بخواهیم منصفانه و با آکاهیِ صحیح از اساسِ هر دین ، قضاوت نمائیم جوابِ این سؤال منفی خواهد بود. البته باید بپذیریم که " هزار نکتۀ باریکتر ز مو اینجاست " چه که بر آنچه ذکر شده شُبهات و اعتراضاتِ فراوان وارد نموده اند که تریبونی آزاد لازم است تا به تک تکِ آنها جواب داده شود و حقیقت آنگونه که هست آشکار گردد. چه که به فرموده حضرت علی (ع) : " پیکرِ حق همیشه در پیراهنِ باطل پوشیده و پنهان است ،رادمردی باید که دستِ تحقیق و تتبّع دراز کند و آن پیکرِ پاک را از جامۀ نارسا و آلودۀ فریب ، عریان سازد."(نهج البلاغه ، ترجمه جواد فاضل ، ص ، 272 )
از مطلب دور شدیم " اگر چه همه، ذکرِ مطلب است " و بیانِ حقایق ، لذا اجازه می خواهم در این نامه به درج چند نمونه از بیانات و نظریاتِ بعضی از حکماو علما و محققینِ بزرگ اسلام دربارۀ آزادیِ دین و بیان و عقیده اقدام نموده و قضاوت را به عهده قضّاتی که ملَبّس به ردای انصاف و تقوایند نمایم :
الف : آزادی دین و بیان از دیدگاه استاد مطهری :
1- استاد مطهری در کتاب « سیری در سیرۀ نبوی » می نویسد:
« آیا در اسـلام اجبار بر ایمان وجود دارد که مردم را مجبور کنید که مؤمن بشوند؟ نه. به چه دلیل؟ به دلایل زیادی. اولین دلیلش این است که ایمان اجبار بردار نیست. آنچه پیغمبران می خواهند ایمان است نه اسلام ظاهری و اظهار اسلام، و ایمان اجبار بردار نیست چون ایمان اعتقاد است، گرایش است، علاقه است. اعتقاد را که با زور نمی شود ایجاد کرد، علاقه و مهر و محبت را که به زور نمی شود ایجاد کرد، گرایش باطنی را که به زور نمی شود ایجاد کرد. آیا پدر و مادری به دخترشان – که پسری را که از او خواستگاری می کند دوست ندارد- بگویند: الان کاری می کنیم که او را دوست داشته باشی، چوب فلک را بیاورید، اینقدر می زنیم تا او را دوست داشته باشی؟! بله، می شود آنقدر کتکش زد تا بگوید دوست دارم یعنی حرفش را به دروغ بگوید، اما اگر تمام چوبهای دنیا را به بدن او خرد کنند آیا ممکن است که با چوب، دوستی ایجاد بشود؟! چنین چیزی محال است. آن، راه دیگری دارد. اگر می خواهیم ایمان در دل مردم ایجاد کنیم، راهش جبر و زور نیست، راه آن حکمت است، « اَلمَوْعِظَۀُ الْحَسَنَه » است، « جادِلْهُم بِالَّتی هِیَ اَحسَنُ » است. .. " (استاد مطهری ، سیری در سیرۀ نبوی ، ص 196 و 167)
2- جناب مطهری در کتاب " آیندۀ انقلاب اسلامی ایران " مینویسد :
«من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که یک وقت خیال نکنند که حفظ و نگهداری اسلام [با سلب آزادی بیان تحقق می یابد.] برخی جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقدات اسلامی و جهان بینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند. نه، بگذارید بزنند ... تصور نشود که با جلوگیری از ابراز افکار و عقاید می شود از اسلام پاسداری کرد. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن منطق و آزادی دادن و مواجهه صریح و رُک و روشن با افکار مخالف است.» (مرتضی مطهری ، آینده انقلاب اسلامی ایران،ص 49-48)
«هر کسی در درجه اول فکرش باید آزاد باشد، بیان و قلمش باید آزاد باشد. اما فکر آزاد باشد یعنی اگر کسی واقعاً منطقی و فکری دارد فکر خودش را بگوید. اتفاقاً تجربه های گذشته نشان داده است که هر وقت در جامعه ما نوعی آزادی فکری بوده – ولو از روی سوء نیت هم بوده است- این امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلکه به سود اسلام تمام شده است (همان ماخذ ، ص ، 94)
« جمله دیگر که در میان ما مکرر بازگو می شد، در فرمانی است که علی (ع) به نام مالک اشتر نوشته است و مکرر شنیده اید. به مالک، والی و استاندار مصر که از طرف او تعیین شده است، می نویسد: به مردم درس آزادمنشی بده، کاری نکنی که چون تو مافوق مردم هستی مردم را ساکت کنی، مردم را تحقیر کنی، صدای مردم را خفه کنی، به دلیل این که تو مافوق هستی آنها مادون ... بعد می گوید: به مردم جرأت و شهامت بده، میدان را برای اعتراض مردم باز کن، بگذار بیایند حق خودشان را از تو مطالبه کنند و نترسند. چرا باید مردمی از والی و حاکم خودشان ترس و رعب داشته باشند؟» (همان ماخذ ،ص 127)
ب : دیدگاه آیت الله محمد حسین طباطبائی
مفّسرقرآن کریم آیت الله محمد حسین طبا طبا ئی در تفسیر مشهور خود " المیزان " می نویسد :
"در جملۀ " لا اکراه فی الدین " دینِ اجباری نفی شده است. چون دین عبارت است از یک سلسله معارفِ علمی که معارفی عملی به دنبال دارد و جامعِ همۀ آن معارف ، یک کلمه است و آ ن عبارت است از اعتقادات و اعتقاد و ایمان هم از امورِِ قلبی است که اکراه و اجبار در آن راه ندارد." (ص 523 و 524 )
و نیز در قسمتی دیگر از این تفسیر آمده است که :
" . . . و این آیۀ شریف یکی از آیاتی است که دلالت می کند بر این که مبنا و اساسِ دینِ اسلام شمشیر و خون نیست و اکراه و زور را تجویز نکرده . پس سست بودنِ سخن عده ای از آنها که خود را دانشمند دانسته ، یا متدیّن به ادیانِ دیگر هستند و یا به هیچ دیانتی متدیّن نیستند و گفته اند که اسلام دینِ شمشیر است و به مسئلۀ جهاد که یکی از ارکانِ این دین است استدلال نموده اند معلوم می شود. " (ص 524 و 525)
همچنین در مقامی دیگر می فرمایند :
" چون حق روشن است ، بنابراین قبولاندنِ حقِ روشن اکراه نمی خواهد و این معنا چیزی است که حالش قبل از نزولِ حکمِ قتال و بعد از نزولِ آن فرق نمی کند. پس روشنائیِ حق امری است که در هر حال ثابت و نسخ نمی شود." (ص 526)
ج: چند نمونه از " کتاب آزادی در قرآن "
سید محمد علی ایازی محقق و مؤلّفِ کتاب " آزادی در قرآن " با استناد به آیاتی از قرآنِ کریم ، سخنان پیامبر (ص) و ائمه اطهار و نیز با ذکر دلایلِ عقلی و بیانِ مقتضیاتِ زمان، دهها دلیلِ آشکار در اثباتِ آزادیِ دین و بیان و عقیده در اسلام نقل کرده است که به چند نمونه از آن ذیلاً اشاره می شود :
1- تنوع و چندگانگی فکر و عقیده، طبیعیِ هر جامعه ای است و تقریباً گریزناپذیر است که در این جامعه افکار و عقاید و ادیان مختلفی وجود داشته باشد ... اضافه بر اینکه خداوند هم در نظام تکوین اسباب و مقدمات چندگونگی فکر و عقیده را فراهم کرده است و هیچ وقت از وسایلِ تکوینیِ اجباری برای انقیاد و مطیع کردن بندگان استفاده نکرده است. ( سید محمد ایازی ، آزادی در قرآن ، ص ،154 )
2- «آزاد گذاشتن افراد برای طرح عقاید خود –گرچه آن افکار مخالف و ضد دین باشد – خطر و ضرری برای دین ندارد و از نظر اسلام، نسبت به آن منع و تحذیری نرسیده است. تجربه بشری ثابت کرده، آنچه ضرر داشته، منع و جلوگیری ای بوده که به نام دین، حتی از عقاید غیر خلاف و جنگهای خانماسوز دینی و مذهبی شده و فکر جامعه را به انحطاط و ابتذال و تنگ نظریها سوق داده است.»
سپس در قسمتی دیگری از کتابش می نویسد: «اگر عقیده و فکری اشتباه و بر خلاف حق است، باز نباید مانع انتشار آن شد، زیرا باز گذاشتن دست مخالفان، نوعی تلاش و کوشش را از سوی معتقدان حق دامن می زند و زمینۀ رقابت فکری و فرهنگی و تبادل آرا را به وجود می آورد. در حالی که حذف کنندگان آن، باز به هر تقدیر زبان برده اند، چون اگر فضای بحث و گفتگو و حتی اصطکاک عقاید را آزاد می گذاشتند از برخورد حق و باطل چهره حق شفافتر دیده می شد ... امیر مؤمنان در این باره می فرماید: اضربوا بَعضَ الرأی بِبَعضٍ یَتَولَّدُ مِنهُ الصَّواب، امخضوا الرأیَ مخض السقاء. (یعنی) رأیها را برخی بر برخی دیگر عرضه کنید که رأی درست این گونه پدید می آید. همچون شیری که برای بیرون کردن کرۀ آن در میان مشک می ریزند و می زنند. »
«منعِ بیانِ عقیده ای به دلیلِ اطمینان بر بطلانش معارض با عقیدۀ گروه مخالف است که به حق بودن عقیده خود اطمینان دارد و از آنجا که در بخشی عظیم از مسائل انسانی و معارف الهی تفسیرهای متفاوت وجود دارد و حق با باطل ممزوج شده است، این احتمال جدی است که ممانعت از بیان، سدی بزرگ است در مقـابل شفاف کردن حق و منجر به تفسیر دلبخواهی از حـقایق خواهد شد. » ( همان ماخذ ،ص ،170 و 171)
«وانگهی شاید در گذشته ما می توانستیم از رواج فکر باطل جلوگیری و آن را محو و نابود کنیم و از انتشار آن ممانعت به عمل آوریم، و با نابود کردن کتاب یا رساله و یا به حبس انداختنِ قائل از گمراه کردن مردم جلوگیری کنیم. اما در عصر کنونی که ما در دهکده جهانی قرار گرفته ایم و ارتباطات آنچنان قوی و گسترده است، این جلوگیری نه تنها مؤثر نیست که چه بسا موجب رونق باطل و تقویتِ آن خواهد شد. بنابراین در شرایط فعلی تنها راه برخورد با افکار منحرف فکری و مقابله علمی است اگر نگوییم این روش همیشه مؤثر است. امیر مؤمنان در جمله ای می فرماید: "توانایی آن کسی که به سراغ دلیل و استدلال می رود، بیش از توانایی کسی است که قدرت و ابزار سیاسی و نظامی دارد و آن را به کار می گیرد" 1 ... فقهای بزرگ گذشته ما همواره شعارشان این بوده "نحن ابناء الدلیل"2 ما فرزندان دلیل و برهان هستیم و تنها چیزی که ما را قانع می کند مدرک و دلیل است. وقتی بزرگان دینی شعارشان چنین بوده است چگونه می توانیم جامعه را با منع و تشدید قانع کنیم و از طرف آنها قیمومیت کنیم و حق تشخیص را از مردم سلب کنیم.» (همان ماخذ ،ص ،215 و 216)
8- « اما این سخن نیز نمی تواند درست باشد، زیرا به صرف اینکه بعضی از مردم گمراه می شوند و یا به علت قصور فهم دچار اشتباه می گردند ما نمی توانیم از حقِ بیانِ کسی جلوگیری کنیم، چون این عمل دلیل می خواهد، و مشکلِ اشخاص به خودشان مربوط است. ما نمی توانیم به این دلیل که کسی منحرف می شود و خود دارای قصورِ فهم است، مانعِ حرفِ حقِ کسی شویم ... بنابراین اگر انتشار مطالبِ حقی به دلیلِ بدفهمیِ دیگران منجر به گمراهیِ کسی می شود، ما نمی توانیم به این دلیل مانع انتظار آن شویم و افراد باید مشکلِ خودشان را خودشان حل کنند و اینکه فرد به خاطر نوشته حقی یا غیر باطلی منحرف می شود دیگر به گوینده و نویسنده آن ارتباطی ندارد، چنان که به جامعه هم مربوط نمی شود.» ( همان ماخذ ،(226 و 227)
«وقتی از آزادیِ بیان، اندیشه و ابراز عقیده در مسائلِ فکری و سیاسی بحث می شود، منظور آزادی مخالفان است، وگرنه اگر کسی موافق با اندیشۀ جامعه سخن گفت یا از اکثریت دفاع کرد، این آزادی دارای ارزش نیست. اینکه در جامعه عده ای به نفعِ صاحبانِ قدرت سخن بگویند یا به مخالفان هر چه می خواهد بگویند و مخالفان هم نتوانند پاسخی بدهند دلیل بر آزادی نیست. منظور از آزادی، قدرت و اختیار عقیده، و انتشار آن در فضای مخالفِ قدرتِ حاکم است. موافقِ قدرت، سخن گفتن نیاز به آزادی ندارد. زیرا مانعی برای او وجود ندارد. بر سریر قدرت سخن گفتن امنیت و حمایت نمی خواهد این مخالف است که در اقلیت و بر خلافِ جریانِ حاکم قرار دارد و لذا نیاز به امنیت جانی و مالی و عرضی برای سخن گفتن و ابراز اندیشه خود دارد.» (همان ماخذ ،ص ،24 و 25)
«مردم اصولاً حق حیات و آزادی دارند و هر عقیده ای برای صاحبانش محترم است، به همین دلیل، مخالف می تواند از عقیده خود دفاع کند و آن را برای دیگران بیان کند. آزادی اجتماعی به معنای برخورداری از نوعی قدرتِ تحتِ حمایتِ جامعه برای ابرازِ عقیده و اندیشه است. از این روی می توان آزادی را نوعی حقِ انسانی تلقی کرد.» ( همان ماخذ ،ص 32)
« وقتی سخن از آزادی بیان می رود به این معنا نیست که آن سخن در داخل محدوده اندیشۀ اسلامی باشد، بلکه به تعبیر شهید مطهری افراد هر جور که می خواهند بیاندیشند و هر جور می خواهند عقیده خود را ابراز کنند. از این جهت اسلام محدودیت قائل نشده و نگران طرح عقاید انحرافی در جامعه هم نیست.» ( همان ماخذ ،ص ،197 و 198)
اگرچه نویسنده محترم برای مخالفین نیز حقِّ آزادیِ بیان قائل شده است ولکن باید اذعان نمود که آئین بهایی نه تنها مخالفِ اسلام نیست بلکه همانطور که بارها عرض شد بهائیان، دیانت مقدس اسلام را به عنوان یکی از ادیان بزرگ الهی قبول دا شته و پیوسته – با همه ی اذیت و آزاری که ازبعضی از مسئولینِ جمهوری اسلامی متحمل شده و می شود – از حقایقِ عالیه آن که در دوره ای از تاریخ ِبشریت ، تمدّنِ عظیم ِاسلامی رابنیان نهاده است ، دفاع نموده و می نماید .
در نامه بعدی به ذکر نظریات ِعلما و محققین ِ مذهب سنّی که بالغ بر یک میلیارد نفر می باشند مبادرت خواهم نمود .

1 - «قوۀ سطلان الحجۀ اعظم من قوه سلطان القدرۀ»
2 - استادی، رضا، سی مقاله فقهی اخلاقی اجتماعی، ص 193
ادامه مطلب

نقض حقوق اقلیتهای آئینی در جمهوری اسلامی ایران

دکتر گلمراد مرادی

مشاور خانواده و تحلیل گر مسایل سیاسی


سخنانی در 16همین اجلاس حقوق بشر سازمان
ملل متحد، ژنو در رابطه با نقض حقوق اقلیتهای
آئینی در جمهوری اسلامی ایران،
بتاریخ دهم مارس 2011 


خانمها و آقایان محترم،
مدافعان حقوق اقلیتهای آئینی، 

این یک امر طبیعی است که ما انسانها و بویژه فعالین حقوق بشر و قبل از همه اقلیتها درسراسر جهان خوشحالیم که سازمان مللی وجود دارد و به حق و حقوق همه افراد بشر درحد امکانات و بدون تبعیض، توجه جدی دارد و دفاع می کند. اضافه بر این همه شادمانیم که مبارزان و سازمانهای غیر دولتی فعالی نیز وجود دارند که صدای حق طلبانه ستم دیدگان را به گوش جهانیان می رسانند و نهایتا همه امیدوار و خوش بینیم که شما علاقه مندان در اینجا حضور دارید، این خود قدرت قلبی است برای ادامه مبارزه، به منظور کسب حقوق طبیعی و عادی انسانها. در هر صورت ما آرزو داریم روزی فرا رسد که انسانها هیچ نیازی نبینند که این همه نیرو و وقت صرف دفاع از ابتدائی ترین حقوق طبیعی فردی، گروهی، آئینی و ملی بنمایند. روزی فرا رسد که فرزندان ما، نوه ها و نبیره هایمان در شادی و سر فرازی بسر برند و از فرد فرد شماها، فعالان و مدافعان حقوق انسانی برای نقش برجسته و الگویی تان، اعتقاد و زحماتتان قدر دانی کنند. واقعا شرم آور است و من به شخص خجالت می کشم، از کشوری می آیم که رژیم آن، در اوایل قرن بیست ویکم هنوزهم انسانهارا به خاطر دگر اندیشی وداشتن افکار و آئینی غیر از آئین حاکم، تحت پیگرد قرار می دهد. بدون شک آن کاریکه، امروزه در جمهوری اسلامی ایران اتفاق می افتد، برای جهان بشریت غیرقابل تحمل و جنایت است. به دیگر سخن در سایه این رژیم، روزی نیست که اقلیتها، حتا آن آئین هائی که درقرآن مجید به رسمیت شناخته شده اند، مانند زرتشتیان، یهودیان، مسیحیان درآن کشور به عناوین مختلف، تحت تعقیب قرار نگیرند وپیروان این آئین هارا، زیرنام اخلال علیه نظام، به جاسوسی برای کشورهای غربی و تبلیغ آئینی غیر اسلامی متهم نکنند و اذیت و آزار ندهند. حالا خوب تصورش را بفرمائید تازه با آئینهای، درقرآن مجید به رسمیت شناخته شده اینگونه رفتار می شود. خوب در نظر بگیرید، آئینهائی مانند یارسانیان، بهائیان و صوفیان نعمت الهی یا دراویش گنابادی را که اصلا برسمیت شناخته نیستند، اگر بر باور خود بطور جدی ثابت قدم بمانند، چگونه رفتار می شود؟ برای نمونه، دروایش گنابادی که خود را مسلمان شیعه 12 امامی نیز می خوانند، با این توصیف بیش از صد نفر از پیروان آن هنوز در زندانهای قم و اصفهان و تهران بسر می برند. بنا به گزارش مدافعان حقوق بشر در همین ماه گذشته احکام زندان سنگین برای مبلغان ادیان غیر مسلمان در کردستان و جاهای دیگر صادر نموده اند. به این خبر توجه کنید: "صدور بيش ازچهل سال زندان براي مبلغان مذهبي كرد زبان: 7تن از مبلغان مذهبي كرد زبان از سوي شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به حبس هاي طولاني محكوم شدند. چهارماه حبس براي يكي از دراويش نعمت اللهي: دادگاه عمومي گناباد درجريان محاكمه اي غيابي، محمد مروي از دراويش سلسله نعمت اللهي گنابادي ساكن بيدخت را به دليل مقاومت در مقابل ماموران دولت به تحمل چهار ماه حبس محكوم كرده است". در واقع روزی نیست که از داخل مملکت از نقض حقوق انسانی و وابستگی آئینی غیر اسلامی آنها، گزارشاتی مستند بدست ما نرسد.
درحقیقت جمهوری اسلامی بنا به آیات مؤکد قرآن مجید، حتا حق زندگی به پیروان آئین های به رسمیت شناخته نشده را نمی دهد، اگر بهمان زندگی دوگانه، مانند پدران خود ادامه ندهند. در صورتی که جوانی یارسانی یا بهائی نخواهد دروغ بگوید و صراحتا خودرا با آئین خود معرفی کند، نه اینکه در هیچ جائی کار دولتی به او نمی دهند و مورد توهین و تهدید قرار می گیرد، بلکه از دانشگاه و یامؤسسات آموزشی حرفه ای اخراجش می کنند، اگر باز هم سکوت نکند و یا دروغ نگوید، او را دستگیر، باز جوئی، تهدید به مرگ، زندانی، شکنجه و حتا اعدام می کنند. بنا به استدلال این آقایان اگر کسی به راستی و درست گوئی و بیک اصول پای بند باشد، ضد نظام است. یعنی برانداز، "جاسوس" و دست نشانده و"مأمور" بیگانگان باید باشد و کافر محسوب می شود. مثلا بنا به سوره البقره، آیه 191 قرآن مجید که در آن می گوید: "هرجا مشرکان را دریافتید بقتل برسانید و از شهر هاشان برانید چنان که آنان شما را از وطن آواره کردند و فتنه گری که آنها کنند سخت تر و فسادش بیشتر از جنگ است و در مسجد حرام با آنها قتال مکنید مگر آنکه پیش دستی کنند در این صورت رواست که در حرم آنهارا به قتل رسانید این است کیفر کافران". حالا چه کسانی کافر اند؟! در قرآن مجید بنا به سوره مائده آیات 68 - 73 حتا مسیحیان و یهودیان را کافر می دانند، زیرا آنها به قرآن ایمان نیاورده و برای خدا شریک قایل می شوند (اب و بن و روح القدس). سوره احزاب آیات 60 تا 62 می گوید هر فردی دستور خدا و پیغمبر او (محمدبن عبدالله) را، اجرا نکند کافر است وقتلش واجب. من آیه 61 همین سوره را می آورم چون کوتاه است: "این مردم پلید بد کار رانده درگاه حقند باید هر جا یافت شوند آنان را گرفته و جدا بقتل رسانید". براین مبنا جمهوری اسلامی همه آئینهای اقلیت و آن پیروانی که علنا خودرا وابسته به آئین و دین معینی غیراسلامی بدانند تحت پیگرد قرار می دهد. بویژه این رژیم در ایران به دو آئین غیر رسمی حساسیت نشان می دهد. یکی آئین بهائی گری است که رسما به دلیل فعالیت دایم پیروان آن، در جهان شناخته شده است و از طرف مدافعان حقوق بشر بطور جدی حمایت می شود و این حمایت از خارج، خود "تهدیدی" برای جمهوری اسلامی است و دیگری آئین اهل حق یا یارسان است که تا چند سالی بعد از انقلاب در ایران، به دلیل سکوت نسبی پیروان آن و نبود حمایت کننده، رژیم کمتر در برابر آئین یاری احساس خطر می کرد. زیرا سازمان ملل و مدافعان حقوق اقلیتهای آئینی، چیزی درباره این آئین بدست نمی آوردند و درنتیجه چیزی نمی دانستند. اما اکنون که با همت جوانان با شهامت یارسانی کوشش می شود این آئین را به جهانیان بیشتر معرفی کنند، لذا خطرش برای مستبدان اسلامی در ایران دارد محسوس و بیشتر می شود.
در اینجا یک نکته لایق ذکر است که آئین یاری برای سازمان ملل به عنوان یک آئین غیر وابسته و مستقل از سال 2002 میلادی به این طرف شناخته شده است در صورتی که این آئین کردی که ایزدی نیز بخشی از آن است، ریشه ای کهن و عمری به طول تاریخ پیدایش ادیان دارد. اکنون باپیشرفت تکنولوژی و کمک جوانان یارسانی انجمنهای فرهنگی و سازمانهای سیاسی، مانند انجمن فرهنگی جامعه یارسان و جنبش دمکرتیک یارسان در خارج، تشکیل گردیده و این آئین و خواستهای فرهنگی و سیاسی پیروان آن را بگوش جهانیان می رسانند. برای اولین بار در گزارش سال 2002 آقای ماوریس کاپیتورن، کانادائی الاصل و نماینده ویژه، حقوق بشر، سازمان ملل در آن سال، دربندهای 82 تا 84، نامی از یارسان و پیروان تحت ظلم وستم آن، ازطرف رژیم جمهوری اسلامی ایران، برده شده. بدان نحوکه انجمن فرهنگی جامعه یارسان در خارج نامه ای به عنوان سازمان ملل نوشته و توسط یکی از اعضای فعال خود که در کانادا مقیم است این نامه انجمن را شخصا به آقای کاپیتورن ارائه نموده و صدای حق طلبانه مردم یارسان را به گوش ایشان و از آن طریق به سازمان ملل متحد رسانده است که ما آن بخش از گزارش سازمان ملل را درسایت یارسان هم بزبان انگلیسی و هم بزبان فارسی در آن سال منتشر نمودیم. با این وصف با تأسف باید گفت که هنوز دادگاههای بسیاری ازکشورهای اروپائی این آئین را بنا بخواست و مصلحت کشور متبوعه، بخشی از اسلام شیعه می دانند و رأی خود را درباره سر نوشت متقاضیان پناهندگی براین اساس صادر می کنند که یارسانیان "هیچ مشکل آئینی" در ایران نخواهند داشت!! واقعیت به ما می گوید که این ادعا بی پایه است.
در ایران کنونی چه می گذرد؟
این که فرار جوانان و خانواده های یارسانی، بدون شک آنها نمی خواهند زندگی دو گانه داشته باشند و بهمین دلیل تحت پیگرد قرار می گیرند، در سالهای اخیر چند برابر شده و برخی از آنان درترکیه، تحت پوشش کمیساریای عالی پناهندگان به سر می برند و در سخت ترین شرایط زندگی می کنند، بر کمتر کسی پوشیده است. انجمن فرهنگی جامعه یارسان تاکنون توانسته است به پناهجویان زیادی ازاین افراد و خانواده ها که سالیان درازی را بلاتکلیف درکمپ های یو. ان. در ترکیه گذرانده اند، کمک رساند. بدین ترتیب با تقاضای خود آنها و ارسال مشخصات، انجمن کوشش می کند با نوشتن نامه، تلفنی، ارسال فاکس و تأییدیه بنام این پناه جویان به عنوان یارسانی، به کمیساریای عالی پناهندگان در آن کشور، بر اساس آزادی انسان و باور به دمکراسی، فشاربیاورد که آنهارا درصورت امکان به کشورهای پناهنده پذیر، منتقل نمایند. در سالهای اخیر جنبش دمکراتیک یارسان و دیگر ارگانها و انجمنهای یارسانی این کار را می کنند و در این راه تا کنون موفقیتهائی به دست آمده است. اگر پناهجوی آئینی بتواند در بازجوئی خود بامنطق توضیح دهد که چرادر جمهوری اسلامی نمی توانسته به زندگی ادامه دهد، او و خانواده اش را به عنوان سهمیه پناهندگی به یکی ازکشورهای امن جهان می فرستند. در این جا باید گفت که در میان همه کشورهای امن و پناهنده پذیر، دولتهاو کشورهای اسکاندیناوی وانگلیس و کانادا، بترتیب رکورد پناهجوی یارسانی پذیری را شکسته اند. البته قضات همین کشورها، اخیرا برخی از تقاضاهای پناهندگی را نیز رد نموده و دلایل ردی این پناه جویان را همان گونه که در بالا اشاره شد، آئین یاری را شاخه ای از شیعه گری به حساب آورده اند که ما باسند این را اشتباه محض یاسوء تفاهم قضات می دانیم، اگر واقعا بنابه مصلحت دولتهای خودی نباشد. زیرا سفارتخانه ها و وزارت امورخارجه این کشورها خوب می دانند، در صورت برگرداندن این پناه جویان یارسانی، به ایران خطر جانی و زندانی دراز مدت در انتظار دارند.
اخیرا نامه هائی از فارغ التحصیلان یارسانی که تا پایان تحصیلات، آئین خودرا مخفی نگهداشته بودند، زیرا باور دارند که انسان باید در داخل مملکت بماند و تخصص خودرا
در خدمت مردم محروم بگذارد، بهمین دلیل اصرار در ماندن در میهن داشته اند، در یافت کرده ایم. از میان این نامه ها اسامی فارغ التحصیلان پزشکان یارسانی دیده می شوند که اپروباسیون خود یاحق طبابت را باموفقیت گذرانده اند، اما در استخدام موفقیتی نداشته اند. حالا ما اگر ازمسئله رقابت شدید بین آنها و همکاران مسلمان افراطی شان که عمیقا هوادار رژیم اند چشم بپوشیم، نکات مهم دیگری هست که مانع استخدام می شود و آن لو رفتن آنها توسط مأموران رژیم است که یارسانی اند و برباور خویش ایستاده اند. برخی ازآنان نه اینکه مثلا بعنوان دندان پزشک و پزشک در هیچ بیمارستانی، بدلیل یارسانی بودن مجاز به استخدام شدن، نبوده اند، بلکه اجازه باز کردن مطب را نیز به آنها نداده اند. در صورتی که این افراد فارغ التحصیل یارسانی وظایف بیمارستانی خودرا نیز در دور افتاده ترین شهرستانها و دهستانهای خارج از مرکز انجام داده اند و هیچ گونه کار سیاسی یا تبلیغ آئینی هم نکرده اند و بهترین گواهی کاری از رؤسای بیمارستانی در تخصص خود را دارند، اما آن گونه که گفته شد، به دلیل دگر اندیشی و دارای باوری دگر بودن، تحت پیگرد قرار گرفته اند و راهی مهاجرت اجباری به دیگر کشورها شده اند. بدون شک اگر در داخل مملکت می ماندند بنابه تجربه، همانند بسیاری ازوابستگان وپیروان فعال ادیان اقلیت، آزادی و جانشان در خطر می بود. بدین ترتیب حد اقل آنها قادر شده اند، جان خود را نجات دهند واکنون برخی ازآنان هنوز منتظراند دریک کشور امن ودمکراتیک بعنوان پناهنده، پذیرفته شوند. نظیر این حق کشی هادر طول سی و یک سال گذشته، نمونه های فراوانی داشته ایم و حالا نیز می بینیم. بنابه این گزارشهای رسیده اگر فقط به یک ماه از سال 1389 توجه کنیم، خواهیم دید که برای مثال و بنا به اسناد غیر دولتی و ارگانهای مدافع آزادی و دمکراسی 35 فقره نقض حقوق انسانی در میان اقلیتهای آئینی در ایران درمدت یک ماه انجام گرفته است که 14 نفر بازداشت شده و تعدادی بدادگاهها خوانده ومحاکمه گردیده اند وحتا حکم شلاق خوردن را دریافت نموده اند. ازجمله این آئین های اقلیت پیروان یارسان و بهائی گری که به باور خود پای بندی نشان می دهند، ازبقیه بیشتر موردضرب وشتم و محاکمه واخراج قرار می گیرند.
چیزی که درباره مردم یارسان می توان گفت: آنست که پیروان یارسانی، همانند دیگر اقلیتهای دینی، سازمان یافته نیستند، اجازه و امکان تربیت فرهنگی و آئینی فرزندان خودرا ندارند. به علاوه، بسیاری ازمراسم اسلامی را، ازقبیل ازدواج، طلاق، تدفین مردگان، اجرای مراسم ختم وغیره به اجبار، به آنها تحمیل شده است. پیروان آئین یاری، اجازه چاپ و نشر کتاب مقدس خودرا ندارند و هیچ امکاناتی نیز در دست نیست که حتا بطورخصوصی به فرزندان شان آئین یاری را بشناسانند. به این دلیل اکثر آنها به عادت، اجرای مراسم و آئین خودرا یاد گرفته اند و به آن عمل می کنند. اخیرا جوانی دانشجو ازیکی ازشهرستانهای غرب بامن تماس گرفت و اظهار داشت، تاکنون آئین یاری و زبان و فرهنگ کردی برای او یک زائده وغیر ضروری معرفی شده بوده و والدین او نیز در این باره به دلیل نا آگاهی در پاسخ به پرسشها سکوت می کرده اند. اکنون که وارد دانشگاه شده است، دارد درمورد هویت ملی و آئین خود که غیر اسلامی و غیر ملیت حاکم است، به طور جدی مطالعه می کند و تازه پی برده است که او دارای هویتی دیگر در ایران چند ملیتی و چند آئینی است. این جوان و هزارها مانند او از نظر تاریخی آگاهی دقیق ندارند که از رژیمهای دیکتاتوری انتظاری بیش ازاین نمی توان داشت. بدین ترتیب و بدلیل سرکوب خشن، صدای حق طلبانه یارسانیان به گوش جهانیان نرسیده و اکنون هم تا حدودی نمی رسد. لذا همانگونه که در پیش اشاره شد، به دلایل بی اطلاعی، کمتر از حقوق پیروان یارسان دفاع می شده است و یا اصلا نمی شده.
حالا ما اگر از تراشیدن اجباری سبیل معتقدان به آئین یاری که نمودار آئین اهل حق بودن است، بدون هیچ گونه دلیلی و فقط بمنظور توهین و اهانت به پیروان اهل حق (یارسان)، چشم به پوشیم، محاصره و به گلوله بستن دهکده اویچ تپه میان دوآب، فقط بدلیل پای بندی اهالی دهکده به اصول یارسانی و اعدام و زندانی چندین جوان یارسانی، دررابطه با اعتراض به اعمال تحریک آمیز و توهین به مقدسات آنها، قتل کیانوش آسا، مهندس فارغ التصیل و هنرمند در امور موسیقی آئینی یارسانی، فقط به دلیل شرکت او در راه پیمائی اعتراضی جنبش سبز علیه تقلب در انتخابات سال قبل و دستگیری برادرکیانوش آسا به خاطر برگذاری مراسم ختم یادبود قتل ایشان و زندانی دهها نفر ازشرکت کنندگان این مراسم توسط مأموران رژیم را، می توان نام برد. رژیم جمهوری سلامی از ترس گسترده شدن و دامنه وسیع اعتراضات مردمان ملتهای ایران به مأموران مخفی خود دستور اکید و محرمانه را برای کنترل، سرکوب و دستگیری در هر تجمع خیابانی یارسانی صادر کرده است.
آن گونه که درگزارش آمده است، درسالگرد مراسم قتل سیدخلیل عالی نژاد که اورا در یوتوبوری سوئد در 18 نوامبر 2001 باضربه چاقو کشتند و محل کارش، را برای رد گم کردن قاتلین، به آتش کشیدند و هنوزهم متأسفانه قاتل یاقاتلان این سید بیگناه دست گیر نشده اند و چه بسا پلیس سوئد از ترس بهم خوردن روابط دولت خود با جمهوری اسلامی، این امر را پی گیری نمی کند. دو نفر ازپیروان اهل حق که همان یارسانیان است، در مراسم ذکر شده درایران، دستگیر شده اند و مراسم سال گرد یاد بود سید خلیل، شدیدا تحت کنترل مأموران امنیتی قرار داشته است. اینها خبر های نا گواری هستند که در جمهوری اسلامی هر روز اتفاق می افتد. لذا ما خوش حالیم که دبیرکل سازمان ملل، آقای بان کی مون، بر محکومیت جمهوری اسلامی در نقض حقوق بشر، تأکید ورزیده اند و گزارش به 16 همین اجلاس سازمان ملل به نقض حقوق بشر در ایران اختصاص داده شده است.
آرزو داریم سقوط یکی پس از دیگری دیکتاتوران در کشورهای عربی و اسلامی برای جمهوری ملاها در ایران درس عبرتی باشد و یا به سقوط ملاها در ایران منجر شود.
از تأخیر درج این مطلب بنده را ببخشید. رسانه ها و دستگاههای دشمنان ملتها و آئینهای اقلیت، بسیار قوی اند و بودجه کلان برای پخش سریع در اختیار دارند و زود گزارشات تحریف شده در این موارد را پخش می کنند. بنده چون دیروز از سفر ژنو و سازمان ملل، بخش حقوق بشر آن بر گشته ام، لذا قادر نبودم زود تر این متن را که من فقط 20 دقیقه فرصت داشتم و خلاصه ای به انگلیسی توانستم به عرض حضار برسانم، برای درج در رسانه ها ارسال دارم. لایق ذکر است که یکی از حضار شرکت کننده در جلسه آقای دکتر دیهیم رئیس "سازمان حقوق بشر" جمهوری اسلامی ایران بودند. اگر فرصت یابم مطمئنا بنده در آینده مطلبی تحریف نشده و واقع بینانه تا آنجا که بخاطر سپرده ام، دررابطه با اظهارات و نوشته نمایندگان "غیر دولتی حقوق بشر" جمهوری اسلامی ایران در ژنو را خواهم نوشت.
از جانب انجمن فرهنگی جامعه یارسان و جنبش دمکراتیک یارسان
در خارح دکتر گلمراد مرادی
g-moradi@t-online.de
A speech in 16th Conference of UN-human rights
About the religious Minorities in Iran
In Geneva on March 10th 2011
(II)
Ladies and Gentlemen,
Dear Defenders of the rights of Minorities,
We are certainly sure that the day will come when it will not be necessary to fight for elementary natural rights of individuals, ethnic groups and religious Minorities because the Suppresser will be belong to the garbage of history. The day will come, when our Children, Grandchildren and Great- grandchildren will live in freedom and democracy and will be Proud of those who fought for and achieved these human rights in our World.
It is shameful that in the beginning of the 21. Century there are still some Dictators who cannot tolerate the opposition and thousands of human must flee their homeland because they think a different way and believe another Religion. It is embarrassing for me to be a citizen of a Country whose Ruler does not pay any attention to the elementary rights of the Citizens.
Without doubt, what today is happening in Iran is a crime and absolutely not acceptable for the civilized World. No day passes without religious Minorities, even those like Zoroastrian, Judaism and Christianity, which are named in Quran and known and accepted in Islam, are not suppressed in different ways and with different Arguments. The government denounces the believers of these known Minorities as destroyers of the Regime, spies for foreign government and religious propagandists.
Now you can imagine what would be happening to those who are not officially known as religious Minorities in Islam, like Baha’is, Sufism and Ahle-Haqq (Yarsani), if they stay in Iran and acknowledge their belief?!
For example, the Darawish Gonabadi even believes in the 12 Shiite Imams of Islam, nevertheless over 100 of the Believers of this faith are in the Jails of Qom, Isfahan and Teheran, the government has destroyed their Prayer-Buildings and so on.
According to the human rights organization Report;“the Judges of the Islamic Republic of Iran in the 28th Branch of the Court have sentenced 7 Kurdish non-Islamic promoters of their religious Minority to more than 40 years Jail in Teheran”.
The violations of human rights and the suppressing of non-Islamic Religious Minorities in Iran happen every day. As a matter of fact in the Islamic Republic of Iran, the Ruler follows the regulation of the holy book; they do it legally in accordance with the Quran. There is no chance for those non-Islamic people, whose Religion is not stated in the Quran, to continue to live at all, if they do not act as their ancestors, who pretended to be Muslim but secretly followed their own faith.
If Young believers of Yarsan or Baha’i refuse to deny their faith and clearly acknowledge their status as members of one of the religious Minorities, they never have an opportunity to be employed as official employees in any place, they would be threatened, where ever they appeared and would never get a chance to register at the Universities or any Learning Institutions. If they stand on their point of view, they would be arrested, sentenced, put in Jail, tortured and in extreme cases the Government would find a reason to sentence them to death.
According to the argumentation of these Dictators who ever does not want to lie but instead wants to be a civilized person and acknowledge one´s belief in a Minority faith, is attempting to destroy the government and is a Spy for a foreign Agent and a recipient of money from the enemy!! So these kinds of people are non-believers and according to Quran Sure Al-Baqareh verse 191 such as non-believers should be killed. I will quote the original translation from Ayatollah Qomshaie, about non-believers in Quran:
"هرجا مشرکان را دریافتید به قتل برسانید و از شهر هاشان برانید چنان که آنان شمارا ازوطن آواره کردند و فتنه گری که آنها کنند سخت تر و فسادش بیشتر از جنگ است و در مسجد حرام با آنها قتال مکنید مگر آنکه پیش دستی کنند دراینصورت رواست که درحرم آنهارا به قتل رسانید این است کیفر کافران".
Now we ask ourselves, who is a non-believer or who believes in several Gods? In Quran Sureh Al-MaAhed, Verse 68 to 73 it is said that the followers of Christianity and Judaism are non-believers, because they do not obey the Quran and they believe in the Father, Son and Holy Ghost. That means that they have found a Partnership with God. In Sure Ahzab, Verse 60 to 62 it is said if one does not obey God and his Prophet (Mohammad) they must be murdered. Permit me to cite Verse 61 in original translation of Ayatollah Qomshaie about the murdering of non-believers:
"این مردم پلید بد کار رانده درگاه حقند باید هر جا یافت شوند آنان را گرفته و جدا بقتل رسانید”.
This Regime is especially sensitive to two minority faiths not known in Quran. One is Baha’i that, as quoted before, officially has been supported by most democratic Governments and non-Governments Organizations. This moral and material support makes the Baha’is faith very “dangerous” to the Islamic Regime in Iran. Second is the Ahl-e Haqq or Yarsan faith, which, until some years after the Revolution, they had been relatively silent about their religion and did not and do not have any support of foreign Countries. Therefore the new Islamic Regime has paid less attention to the “danger” of this faith. Now this faith also seems to be dangerous, because the young believers want to act normally and not lie and hide their belief.
It is Important to mention that until 2002 the UN did not know anything about the Yarsan faith, even though this originally Kurdish Religion is as old as other Religions in the World. Fortunately today there are lots of Cultural groups of Yarsan which have been established outside of Iran. This last named Community wrote a letter addressed to the UN-Organization and, through the active member handed it to Mr. Maurice Capithorne. He wrote in his report about the violation of human rights in that Country in 2002, and he has mentioned in Paragraph 82 to 84 the suppressing of Yarsani, through the Islamic Republic of Iran.
What is going on, in Iran today?
Thousands of Yarsani Young people with their Families flee from Iran, because they do not want to live a double life. That means, as I stated before, they do not want to pretend to be Muslim and secretly follow their own Yarsan faith. However, if these honest believers stayed in Iran and acknowledged their beliefs, they would certainly be suppressed.
I receive several letters every day from Iran. The young educated yarsani people do not want to leave the homeland. They want to stay and serve the fellow citizens. They explained in the letters that they were very careful and silent about their belief. When it was necessary they even have denied belonging to this faith. They have completed their Studies successfully and they have graduated. But while they were applying to be employed, some of the regime spies reported that they still practiced their old belief. As a result ompletedthey not only have been denied employment, but they have also been persecuted. If the regime finds out that they are still practicing their belief, they certainly would put them in Jail.
For example, 2 young yarsani are in Turkey, one is a Dentist and the other a Physician. Both have their Approbation successfully and have served some years outside of the Capital and have gotten the best Work certificate from Hospital Directors, but they could not be employed and were not allowed to open a Dental or physician´s Practice, because of being yarsani. If these people confess to their belief, they would be sentenced. Therefore even though they knew that their Dental and Medical Studies were not recognized in European or American Countries, they nevertheless fled from their home-land in order to save their lives.
What we can say about Yarsani People is that they were never allowed to educate their children culturally and religiously. In addition they were forced to accept some traditions of Islamic regulations; like Marriage, divorce, death funeral ceremony and etcetera. The Yarsani are not allowed to print and publish their holy book. They are not allowed, even in Private to teach their children about their Culture and religion. They only learned their religion traditions, orally.
A young Yarsani Student contacted me recently and complained that until he reached legal age, the Society tried to convince him that the Kurdish Culture and religion was excessive or unnecessary and urged him not to concern himself with it. His Parents were silent on this subject, because they did not know themselves anything about this part of our Kurdish Culture and religion.
Now He is at the University and researches these things. He said now he realized that he has a different religion and different language and Culture than that of the ruler Nation and he has an Identity of his own. For this reason the democratic World has not heard enough about the Yarsan religion and we do not blame and complain if we have not been supported from any Sources until today.
Now if we do not emphasize the insults committed against the Yarsani, like forcibly shaving their mustaches the symbol of Yarsani, we cannot forget the prosecution and sentences of guiltless Yarsani to Jail or to death. Few years ago they arrested more than 150 Yarsan in Miandoab (Village of üchtepeh) and sentenced about 50 of them to Jail and some of them to death, only because they defended their belief orally. The Islamic republic of Iran tried with all power to convert the yarsani into Islam, but had no success. Therefore they try to Jail and kill Yarsani Intellectuals and Students like Kianoush AssA, who participated in the Demonstration against cheating in Presidential election. Kianoush AssA graduated in engineering and he was an expert in holy Tanbour religious Music. The Security Police of the Regime arrested the Brother of Kianoush AssA, because he organized a funeral ceremony in memory of his brother’s death and thousands of Yarsani took part in this ceremony. Several of them were arrested and held for short time. The Agents of the regime controlled the ceremony all the time. The Islamic regime fears that the People´s protest will go on and expand all over the Country. The Agents have orders to suppress every protest and even kill the people participating in demonstrations.
As we read in above named report, they arrested 2 yarsani Persons at the ceremony in memory of Sayed Khalil Aali-Nejad, who was murdered in Goethe burg, Sweden on November 18th 2001 and his office with dead body, was set a fire in order to destroy evidence. Unfortunately, the Swedish Police still have not found the Murders or do not want to find them, because of fear of the Islamic regime in Iran!
Finally we are happy that the General Secretary of the UN-Organization Mr. Ban Ki-moon has condemned the Islamic regime in Iran because of continuing human rights violations in that Country.
We wish that the Islamic regime will learn a good lesson from the protests in the Arabian dictatorships which the leader of these Countries disappears one after another.
Cultural Association of Yarsan and the democratic Movement of Yarsan Abroad Dr. Golmorad Moradi
g-moradi@t-online.de

 ایمیل نویسنده: Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

برگرفته از : ایران گلو.بال

ادامه مطلب

آیا اسلام با آزادی دین و بیان مخالف است؟


torre_taghizadeh.
 
چهارمین نامه سرگشاده جناب عنایت الله سنائی به رئیس قوه قضائیه صادق لاریجانی

ریاست محترم قوه قضاییه، آیت الله صادق لاریجانی

احتراماً قبل از بیان هر مطلبی لازم می دانم به این نکته اشاره نمایم که نامه های بنده به حضور آن جناب و نیز دیگر مسئولین محترم نظام جمهوری اسلامی، صرفاً به عنوانِ یک سلسه نامه های خشک اداری نبوده و نیست .بلکه هدف، بیانِ واقعیت ها و حقایقی است که در قلبِ همۀ کسانی که به نوعی در معرضِ ظلم و ستم های بسیار در دورانِ 32 سالۀ انقلابِ اسلامیِ ایران قرار گرفته اند، جایگزین بوده و دیر یا زود مورد قضاوتِ اهلِ عالم و تاریخِ بشریت قرار خواهد گرفت. در ضمن جا دارد که در همین جا به اعتراضی که از نامه های قبلی ام شده است ،مختصراً مطالبی عرض نمایم که البته این اعتراض در اصل متوجه مسئولینِ حکومتی بوده و پاسخِ آن را نیز هم آنها باید بدهند. زیرا لازم است در نهایتِ تأسّف عرض نمایم که گروه هائی از مردم از اینکه بنده اسلام را طرفدارِ آزادی و مساوات دانسته و اهلِ تساهل و تسامح معرفی می کنم ، ناراضی هستند. زیرا این گروه چنین طرزِ تفکری از دیانتِ اسلام را ، آن هم از یک شهروندِ بهائی که خود و همسرش و نیز تقریباً اکثرِ همکیشانش در دورانِ انقلاب در معرضِ انواع و اقسامِ مصائب و بلایا و محرومیت ها بوده و هستند ، نپذیرفته و حتی موجب حیرتشان می شود. و عجیب تر آن که با تمامِ این تفاصیل بعضی از مسئولینِ محترم به پیروی از بعضی مراجعِ تقلید، ما را ضدّ اسلام و دشمنِ مسلمین معرفی می نمایند. که البته در این نامه مجالِ پرداختن به آن نبوده وانشاءالله در یکی از نامه های دیگر در ردِ این تهمتِ آشکار پاسخهای لازم داده خواهد شد.
امّا در نامه قبلی، سخن در پیرامون اتّهامِ بی اساس و ناروای " براندازی" به عنوان یکی از مفاهیمِ " تبلیغ علیه نظام" بود و در این نامه اشاره ما به مفهوم دیگری از اتهام مذکور به شرح ذیل می باشد. توضیح آنکه در دادگاه انقلاب اسلامی ، بازپرس محترم درحین تفهیم اتّهام به بهاییان اظهار می دارد، که نفسِ تبلیغِ آموزه های بهایی، از نظر مسئولین قضایی " تبلیغ علیه نظام " تلقی شده و عاملان نیز مشمولِ مجازات و کیفر خواهند شد. که به جهت پاسخگویی به این اتّهام، بدواً باید به این سئوالِ مهم و اساسی که ذیلا طرح خواهد شد با ارائه دلائلی از قرآنِ کریم و دیگر متونِ معتبر اسلامی ، جوابی منطقی ومستدل داده شود :
آیا دیانت اسلام ، مخالف آزادی دین و بیان است؟
بنده در ارتباط با این سوال، صرفاً به خاطر رفع هر گونه سوء تفاهمی، جوابی جز آنچه در متون اسلامی بدان اشاره گردیده است، نخواهم داد. لهذا اجازه می خواهم درباره سئوال فوق الذکر بدواً دیدگاه های قرآن کریم، پیامبر اسلام و ائمه اطهار را جویا شده وبه ذکر نظریاتِ بزرگانِ علما و محققین اسلام مبادرت نمایم.
باشد که بعضی از مسئولین و قضات محترمی که به هر دلیلی تصور می کنند، که غیر مسلمین ، حقّ هیچگونه اظهار نظری از عقایدشان را نداشته و ندارند، مطالبی که از متون اسلامی در این نامه ها بدان اشاره شده و می شود، قضاوتی منصفانه و بی طرفانه نمایند و اگر خلافی مشاهده کنند، صوابِ آن را به هر طریق که مایل باشند، به نویسنده این سطور گوشزد نموده و محیطی مناسب و آزاد جهت بحث و گفتگویی نیکو را در پیرامون این موضوع بسیار مهم فراهم آورند.
به امید آن روز

الف) آزادی دین و بیان از دیدگاه قرآن کریم:

طبق مستندات قرآن کریم، در تمام ادیان الهی آزادی دین و بیان بوده و مذاکرات و مباحثاتِ گوناگون در طول تاریخِ ادیان با گروههای مخالف ،حتی بت پرستان، توسط پیامبران به عمل می آمد. نظیر مذاکرات حضرت نوح با بزرگان و اشراف قومش که در سوره های اعراف، هود، یونس و غیره بدان اشارتی صریح شده است. یا مذاکراتِ حضرت ابراهیم با نمرود و نیز با پدرش آزرِ بت تراش که در سوره های شعراء، بقره، مریم و غیره مذکور است. همچنین گفتگوی مفصّلِ حضرت موسی با فرعون که شرحِ آن از جمله در سوره اعراف (آیات 104 به بعد) درج گردیده است.
و به همین روش قرآن کریم به بسیاری از مباحثات و محاضراتِ انبیاء و مرسلین با دگر اندیشان، اشاراتی مشروح نموده است و باید عرض کنم که جای بسی تاسف و تاثر است که بعضی مسئولین و قضات محترم به جای اینکه به مساله آزادی بیان که در اسلام سابقه 1400 ساله دارد، افتخار نمایند به صراحت اعلام می دارند که هیچ کس در جمهوری اسلامی ایران حقِّ بیان و انتشارِ عقاید خویش را نداشته و ندارد. که همین منعیّت به دلایلی که در نامه بعدی بدان اشاره خواهد شد ، موجب گرایش و توجه بیشتر مسلمین به دیگر ادیان و یا حتی مکاتبِ غیر دینی شده و می شود. در حالی که از آیات محکمات قرآن کریم به راحتی می توان یقین نمود که اسلام، دینِ منطق و آزادیِ بیان وعقیده بوده و خداوند در کتاب آسمانیِ خویش، اهل عالم را - همانند تمام ادیان الهی - به تفکّر و تعقّل و اندیشه توصیه نموده است. همچنین از تقلید و پیرویِ کورکورانه منع می نماید که ذیلا به نمونه هائی چند از آن آیات اشاره می شود:
o یکی از آیات مهمّه ای که در کتب و آثار محققین و مؤلفین مسلمان مورد بحث و توضیح قرار گرفته و آن را دلیل بر آزادی بیان و اجرای گفتمان میان آدمیان می دانند، این آیه کریمه است: " ... فَبَشّر عِبادَ الذّینَ یَستَمِعونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أحسَنَهُ أولئِکَ الذّینَ هَدیهُمُ اللهُ وَ أولئِکَ هُم أولولاَلباب " یعنی : پس مژده ده بندگان مرا، آنان که می شنوند سخن را پس پیروی می کنند خوبترش را. آنها کسانی هستند که هدایت کرد ایشان را خدا وایشانند صاحبان خِرَدها.
(آیه 18- سوره زمر)
o و نیزدر سوره حجرات آیه 6 خطاب به همه مسلمین می فرمایند:" یا اَیُّهَا الَّذین آمنوا اِن جاءَکم فاسِقٌ بِنَباءٍ فَتَبَیّنوا آَن تُصیبُوا قَوماً بِجَهالَهٍ." ( ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از جانب شخص فاسق خبری رسید تحقیق کنید، مبادا آسیب رسانید قومی را به دلیل نادانی.)


o و در آیاتی دیگر برای اینکه از گفتگوها نتیجه ای حاصل شود، اشاراتی به شرایط گفتگو نموده و از جمله می فرمایند: " أُدعُوا إلی سَبیلِ رَبَّک بِالحِکمَهِ وَ المُوعِظَهِ الحَسَنَه و جادَلهُم بِالتّی هِیَ أحسَن." یعنی مردم را با حکمت ( گفتار درست و استوار ) و پند نیکو به راه پروردگارت بخوان و با آنان به شیوه ای که نیکوتراست گفتگو کن.
( سوره نحل، آیه 125)
در حقیقت خداوند در آیه فوق الذکربه یکی از عواملِ جذب و جلبِ مردم که بکار بردن کلامی نرم و نیکو می باشد می باشد اشاره فرموده اند که از گفتار پسندیده نیز کسی رائحه اجبار و اکراه استشمام نمی کند. در ضمن جهت تکمیل سخن در پیرامون آزادیِ دین و بیان از میان دهها آیه مندرج در قرآن کریم به ذکر چند نمونه از آن بسنده می شود ولی به جهت جلوگیری از تطویل کلام تنها به دَرجِ ترجمهء بعضی از آیات، در این زمینه مبادرت می شود . خداوند در قرآن کریمبه طور واضح و آشکار می فرماید :
o " کار دین به اجبار نیست. راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید. پس هر که از راه کفر و سرکشی برگردد و به راه ایمان و پرستش خدا گراید، به رشته ی مهم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست و خداوند به هر چه خلق گوید و کند، شنوا و داناست."
( سوره بقره- آیه 256)
o " و بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد. پس هر که می خواهد ایمان آرد و هر که می خواهد کافر شود. ما برای کفار ستمکار آتشی مهیا ساخته ایم..."
( سوره کهف – آیه 29)

o "ای رسول! تو خلق را ( به حکمت های الهی متذکر ساز ) که وظیفه پیغمبری تو غیر از این نیست و تو مسلّط و توانا بر ( تبدیل کفر به ایمان )آنها نیستی."
( سوره غاشیه – آیات 21 تا 24)

o " ای رسول ما! اگر خدای تو (در مشیّت ازلی) می خواست اهل زمین همه یکسره ایمان می آوردند، ( چون نخواستیم) تو کی توانی تا به جبر و اکراه همه را مومن و خداپرست نمایی؟"
(یونس- آیه 99)

o "ای پیغمبر! ما تو را به حق فرستادیم که مردم را به نعمت بهشت جاوید مژده دهی و از عذاب جهنم بترسانی و تو ( پس از انجام رسالت و اتمام حجت، دیگر) مسئول کافران که به راه جهنّم رفتند، نیستی."
( بقره -119)

o " ... به هر حال بر تو تبلیغ حکم خدا و بر ما حساب خلق است. تعیین وقت عذاب یا حساب یا عفو بندگان او وظایف نبوّت نیست."
( رعد- 40)

o " هرکس رسول را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است و هر که مخالفت کند ( کیفر مخالفتش باخداست ) و ما تو را به نگهبانی آنها نفرستادیم."
(نساء – 80)

o " و نیز مأمورم قرآن را به حکم وظیفه رسالت بر امّت تلاوت کنم، پس هر کس هدایت یافت ( و به راه سعادت و اطاعت خدا شتافت ) به نفع خود هدایت یافته و هر کس گمراه شد ( و از راه خدا روی تافت، آنهم به زیان خود اقدام کرده است.) و بگو که من جز آنکه از پیغمبرانی هستم که برای ( ارشاد و هدایت و ) ترسانیدن خلق آمده ام، وظیفه ای دیگر ندارم."
( نمل- 92)
(ترجمه آیات فوق از قرآن فارسی، ترجمه مهدی الهی قمشه ای، چاپ اوّل 1384 انتخاب گردید.)

ب) مباحثات و احتجاجات پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) با مخالفان اسلام:
(آزادیِ بیان، در صدرِ اسلام)
و امّا مباحثات و محاضراتِ پیامبر اکرم (ص) با علماء و بزرگانِ ادیان و سرانِ قریش ، چند جلد از کتبِ حدیث و تاریخ حیات آنحضرت را تشکیل می دهد. چنانچه علامه مجلسی یکی از مجلدّات بحارالانوار را اختصاص به این امر داده و شیخ طبرسی نیز که در اواخر قرن پنج و اوایل قرن ششم می زیست، کتابی تحت عنوان " احتجاج " در دو جلد فراهم نموده که تماماً درباره مذاکرات و محاضراتی است که پیامبر و ائمه با مخالفینِ اسلام داشتند. استاد مطهری راجع به کتابِ مذکور در یکی از آثار خویش می نویسد:
"ما یک کتاب داریم در احتجاج: احتجاجِ طبرسی. باید این احتجاجات را خواند. اینها مباحثاتی است که علمای ادیانِ دیگر و به طور کلی دانشمندانِ دیگر که بعضی از آنها دهری و مادی مسلک، بعضی صائبی و حتی بعضی بت پرست بودند، با ائمه (ع) داشته اند. اینها می آمدند نزد ائمه سوال می کردند، جواب می شنیدند و می رفتند. کسی نمی گفت تو چه حقّی دارد در دولت مقتدر اسلامی چنین حرف هایی بزنی." (آینده انقلاب اسلامی، ص 324)
و امّا از 363 بار مباحثه ای که مشتمل بر 1280 صفحه در این کتاب از پیامبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین درج گردیده است ، 32 مورد آن اختصاص به رسول گرامی اسلام دارد که در اینجا تنها به چند سطر از یکی از مباحثات آنحضرت با مشرکین اشاره می شود. شیخ طبرسی در جلد اوّل کتاب خویش می نویسد:
" جمعی از پیشوایان پنج فرقه ی : یهود، نصاری، دهری، ثنویه و مشرکان عرب ( بت پرستان ) طی یک تبانی و قرار در محضر آن حضرت حاضر شده و شروع به مجادله و احتجاج نمودند."
رسول اکرم پس از پاسخگویی به پیشوایان یهودی، مسیحی، دهری (منکرین خدا و معاد) و زرتشتی رو به مشرکان عرب ( بت پرستان) کرده فرمود:
" چرا بتان را پرستش کرده و از پروردگار جهان دست کشیده اید؟" گفتند: با این کار به خداوند تقرّب می جوییم. فرمود: مگر این بتان شنوا بوده و از خدایشان اطاعت نموده و او را عبادت می کنند، تا شما به واسطه تعظیم آن ها به خداوند تقرّب جویید؟ گفتند: نه! فرمود: مگر شما خود آنها را نتراشیده اید؟ گفتند: آری ! فرمود: باین ترتیب اگر آنها شما راعبادت کنند شایسته تر است تا شما آن ها را.( چون بتان مخلوق و شما خالقید.) در اینصورت خدایی که عارف به مصالح و عواقب، و حکیم در تعیین تکلیفتان می باشد آیا شما را به این عبادت امر کردهاست......"
این گفتگو بسیار طولانی بوده و مشتاقانِ این بحث می توانند جهت اطلاعاتِ جامع و کامل به کتبِ فوق الذکر مراجعه نمایند. چه که هدف در این نامه صرفاً اشاره ای کوتاه جهت اثباتِ این قضیه بود که بدانیم پیامبر اکرم (ص) در زمان حیاتشان به دگراندیشان، حتی مشرکین و منکرینِ خدانیز در نهایت احترام اجازه می دادند، منویّاتِ قلبیِ خود را از آیین و یا مکتبِ مورد نظرشان بازگو نمایند. آنگاه آن حضرت جوابهایی کافی و منطقی به آنان عنایت می فرمود و آنان نیز با رضایت کامل از نزد پیامبر(ص) مراجعت نموده و قطعیاً بسیاری از آنان به خاطر نوعِ برخورد ِدوستانه و محترمانه پیامبر(ص) و نیز استدلالات قوی و منطقی شان به حقّانیت ِاسلام اقرار و اعتراف می نمودند - و به همین روش امامان معصوم نیز آنطوری که در کتب مذکور و دیگر تألیفاتِمحققینِ مسلمان درج گردیده است، به همین نحو عمل می نمودند - چنانچه تنها در مجلداتِ احتجاج ِطبرسی 331 مورد از مباحثات و مناظرات ائمه با غیر مسلمین درج گردیده است.
استاد مطهری دوره حضرت صادق (ع) و حضرت امام رضا را ازاین جهت ، عجیب و بی نظیر ذکر نموده و در تشریح آن می نویسد:"دولتِ هارون و دولت مامون از مقتدرترین دولت هایی است که جهان بخود دیده است اینها اگر می خواستند جلوآزادی عقیده را بگیرند ،به حدِ اعلا می توانستند و کسی جرأتِ مخالفت نداشت "
(مرتضی مطّهری ،آینده انقلاب اسلامی ایران ص 62)
جناب استادمطهری، زمانِ امام صادق( ع)"را چنین توصیف میفرمایند : در آن جوّ، ملحدها، زندیق ها، ماتریالیست ها ومادیین به وجود آمدند، مکتبِ خودشان را تشکیل دادند، اَتباع و پیرو پیدا کردند. آزادانه هم این طرف و آن طرف می روند. ابن اَبی العوجاء پیدا شده است و به قولی ابنِ مقفّع هم همین طور فکر می کرد. حَمّاد اَجرَد پیدا شده و دهها نفر دیگر افرادی امثال اینها پیدا شده اند. اینها را مگر می شود همین طور رها کرد؟ رسالت امام صادق این است که در این جبهه باید مبارزه کند و بجنگد. مسیحیها آزادانه حرفشان را می زنند. جاثلیق – که معرّب کاتولیک است- برای خودشان بساطی دارند. صابئی ها- که منقرض شده اند- اصول و عقایدی دارند. مجوسی ها و زردشتی ها برای خودشان یک سلسله عقاید دارند. یهود برای خودشان حرفهای دیگری دارند. هر گروهی برای خودشان افکار و عقایدی دارند. و همه کوشش می کنند افکار و عقایدشان را پخش کنند. این جا وظیفه چه ایجاب می کند؟ آیا امام جعفر صادق می تواند بگوید من همان راهی را می روم که جدّم حسین بن علی رفت، راه دیگری غیر از آن وجود ندارد؟ نه. اگر امام حسین در زمان امام صادق بود همان را عمل می کرد که امام صادق عمل کرد و اگر امام صادق در زمان امام حسین بود همان را عمل می کرد که امام حسین عمل کرد.»
(همان ماخذ ،ص 192-190)
استاد مطهری در قسمت دیگری از کتاب مذکور در ارتباط با آزادی بیان در زمان امام رضا (ع) و مأمون چنین می نویسد:
«مأمون خودش شخصاً یک مرد دانشمند است. در میان طبقۀ خودش یعنی طبقۀ خلفا و سلاطین ( البته اگر خلفا می گویم حضرت امیر را وارد نکنید ) شاید در دنیا بی نظیر باشد. فقط یکی از امپراطورهای روم به نام اپکتیتوس است که می گویند در عین این که یک امپراطور و پادشاه بود مرد دانشمند و فیلسوفی بود. البته اشخاص تحصیل کرده در میان این طبقه بوده اند ولی مرد عالم و دانشمند در حد مأمون اگر در تاریخ بشر وجود داشته باشد شاید یکی دو نفر باشند. اصلا مغز او مغز علمی و فکری بود. خودش با علمای مختلف مباحثه می کرد و حسابی اینها را در هم می کوبید ... چون خودش مرد عالمی بود خوشش می آمد که در مجلس مناظره و مباحثۀ علمای ادیان و مذاهب شرکت کند و می کرد، و می دانیم در وقتی که حضرت رضا سلام الله علیه ولیعهد مأمون بودند از حضرت هم خواهش می کرد، حضرت می آمدند و دوست داشت که حضرت با علمای مذاهب و ادیان مباحثه کنند، که آن مباحثات هست. حضرت با دهریون و مادیون مباحث کرده اند، با صائبی ها مباحثه کرده اند، با زردشتیها مباحثه کرده اند، با مسیحیها ، با یهودیها، با همه فرقه ها مباحثه کرده اند. آنها را دعوت می کرد، از بین الطلوعین، هنوز هوا تاریک بود، همه علمای مذاهب می رفتند در مجمعی که داشت. نماز صبح را که می خواندند و مثلاً صبحانه ای می خوردند مسئله مباحثه مطرح می شد، یک مباحثه منظم، خودش ( حضرت رضا (ع) ) هم مجلس را اداره می کرد: آقای مادی و ماتریالیست تو هر حرفی که داری آزادانه بگو، هر چه می خواهد دل تنگت بگو. خدا را قبول نداشتند، به پیغمبر ایراد می گرفتند، به قرآن ایراد می گرفتند. هر چه دلشان می خواست می گفتند و مباحثه می کردند."
(همان ماخذ، ص 193-192)
و امّا جناب استاد مطهّری جهت اخذ نتیجه از مجموعه سخنانِ خویش در پیرامونِ" آزادی بیان"در حین ِبحث، این سئوال را مطرح می کند که :"حال در این زمان ، اسلام به چه احتیاج دارد؟ سپس خود جواب می دهد که هدفِ جمهوری اسلامی دراین زمان باید : " درس، کتاب،بیان و قلم "باشد.
( همان ماخذ، ص190)
انشاءالله در نامه بعدی به طور مشروح به ذکر نظریاتِ استاد مطّهری و بعضی دیگر از علما و محققینِ بزرگِ اسلام، مبادرت خواهد شد.

ادامه دارد.
http://forum1.agahee.org/index.php/topic,2977.0.html
ادامه مطلب

سربازان گمنام امام زمان و معلمین مهدکودک


نگارش: فرزان فرامرزی

در هفته ی گذشته خبر دستگیری سه شهروند بهائی فعال در زمینه حقوق کودکان در شهر بم، دوباره ما را به یاد جوانان شیراز و فعالیت های انسان دوستانه آنان انداخت. فعالیت هایی که نه تنها با تشویق مسئولین همراه نبود، بلکه مجازاتهای سنگینی را نیز برای آنان در پی داشت.
دستگیر شدگان در استان کرمان تنها جرمشان فعالیت در روستای اطراف بم، تدریس و انجام کارهای آموزشیِ غیرمذهبی، به کودکانی است که بزرگترین قربانیان زلزله خانمان برانداز ۷ سال پیش بم می باشند. این در حالی است که گویا مشکلات کودکان، در میان هزاران مشکلی که بم با آنان روبرو است گم شده است و مسئولین نیز توجه چندانی به این مسئله نمی کنند.
سه سال بعد از زلزله بم وبلاگ کرمان1 خبر از مشکلات دانش آموزان بمی سخن می گوید:
«... اما یکی از مشکلات بزرگ در شهر بم این است که با وجود گذشت سه سال از زلزله بم در حال حاضر حدود ۲۰۰۰ دانش آموز در ۳۰ کانکس مشغول تحصیل هستند.
رییس سازمان آموزش و پرورش شهرستان بم در این مورد می گوید: "تاكنون ۸۵ مدرسه به آموزش و پرورش این شهرستان تحویل داده شده و این در حالیست كه بر اساس برنامه‌های قبلی، تحویل ۹۸ مدرسه اعلام شده بود... سیستم گرمایی در مدارس بم مناسب نیست و علی رغم اینکه دستگاه جدید به منظور گرم کردن مدارس خریداری شده است اما از آنجایی که این دستگاه نیاز به برق سه فاز دارد اداره برق به علت بالا بودن مصرف برق در بم همکاری نمی کند و به منظور گرم کردن کلاسها از چراغ های نفتی استفاده می شود...»
جدای از مشکلات آموزشی، مشکلات بهداشتی نیز همچنان موجود است و کودکان، از این نظر نیز در معرض خطر بیشتری قرار دارند2:
«...علی رغم مصوبه هیات دولت در سال ۱۳۸۲ مبنی بر پرداخت ۱۹ میلیارد تومان به بخش بهداشت شهرستان بم، این وعده تحقق پیدا نکرده و در سال جاری متاسفانه هیچ گونه وجهی از بابت این مصوبه به دانشگاه کرمان و شبکه بهداشت بم تخصیص نیافته است.»
اما چهار سال بعد از این زلزله وبلاگ ایران نیوز3 از وضعیت وخیم کودکان در بم خبر می دهد:
«كودكان بازمانده از زمین لرزه بم در میان خانه های نیمه ویران و ساختان های نیمه ساز بازی می كنند. برپایه آمارهای رسمی بیش از ۱۲ هزار كودك جان خود را در اثر زلزله از دست دادند و تعداد كودكان بی سرپرست بازمانده از زلزله به ۱۳۰۰ كودك می رسد. این كودكان هم اكنون تحت پوشش بهزیستی و مراكز غیردولتی فعال در بم قرار دارند. آلودگی شهر، عدم وجود مراكز تفریحی در شهر، عدم امنیت، كیفیت آموزش در مدارس، خشونت در خانواده و اعتیاد والدین، از جمله تهدید هایی هستند كه كودكان بازمانده از زلزله بم را تهدید می كنند.»
شش سال بعد از زلزله بم همچنان درگیر مسائل و مشکلات عدیده ای است. سایت فردانیوز4 در مصاحبه ای با نماینده مردم بم از قول ایشان چنین می نویسد:
«شبکه آب و برق هنوز به طور کامل در شهر تکمیل نشده است ومشکلات شهری شهر به قوت خود باقی است و هنوز بم نتوانسته است بعد از زلزله به شکل یک شهر واقعی درآید.» نماینده مردم بم در این گفتگو از بی‌توجهی مسولان دولتی به این شهر زلزله زده گلایه دارد. طبیعی است وقتی که شبکه های آب و برق و مشکلات دیگری که این نماینده اشاره می کند وجود داشته باشد، تمامی مردم شهر درگیر مشکلات و مصائب بسیاری خواهند بود و بدیهی است که این مشکلات بر کودکان که از همه آسب پذیرترند تاثیری دو چندان خواهد داشت.
و در نهایت امسال، سال ۸۹، که هفتمین سال وقوع این زلزله می باشد، وب سایت رسمی فرمانداری بم5، ضمن تعریف و تمجید از روند بازسازی و احداث پروژه های تجاری و دلخوش بودن به کمک ۷۲۰ میلیارد ریالی رئیس جمهور، که اگر پرداخت و هزینه شود می تواند بم را به شرایط مطلوب خود برساند! در آماری از شمار کودکان کشته شده در این زلزله پرده برداشت:
«علاوه بر آن یك سوم معـلمان و ۱۰ هزار دانش آموز در جریان زلزله بم جان باختند و طبق آمارهای ارایه شده توسط بهزیستی این زلزله ۵۰۰ معلول ضایع نخاعی برجای گذاشت و دست كم شش هزار كودك یكی از والدین خود را از دست دادند و ۱۸۰۰ كودك نیز یتیم شدند.»
اما این مقدمه نسبتا طولانی از روند بازسازی بم و کاستی های موجود، برای چه بود و چه ارتباطی میان این مقدمه و دستگیر شدگان بهائی در کرمان و تهران وجود دارد؟
«دادستان عمومی و انقلاب بم با اشاره به دستگیری تعدادی از عناصر فرقه ضالّه بهائیت که در پوشش کارهای آموزشی فرهنگی در تعدادی از مهد کودک‌های بم، کرمان و تهران به ترویج وگسترش برنامه های خود می‌پرداختند گفت...این افراد با دستور از مرکز برنامه های گوناگون خود را در قالب آن پیگیری و پیاده می کردند.»6
ایشان این موفقیت عظیم و دستگیری این عده را مرهونِ «قریب به ۹ ماه کار اطلاعاتی توسط سربازان گمنام امام زمان(عج)» می داند! و اینجانب با خواندن اوضاع و احوال بم و مشاهده عکس های کودکانی که در خرابه ها بازی می کردند، و پس از آن اظهار نظرهای این مقام قضایی تنها به یاد ضرب المثل معروفِ «بشکند این دست که نمک ندارد» افتادم!
آقای سنجری، دادستان محترم، آنچنان از «وجود شبکه گسترده» و «اقدامات پیچیده» این افراد و کار اطلاعاتی «سربازان گمنام امام زمان» خبر می دهید، که گویی عده ای تروریست و یا قاچاقچی بین المللی مواد مخدر را دستگیر کرده اید! آقای دادستان، آیا از این سربازان گمنام شما، تنها بازداشت شهروندان بی گناه، محروم کردن دانشجویان از تحصیل، داغدار کردن مادران، بازداشت زنان، توقیف نشریات، فیلترکردن سایت ها، زندانی کردن دگراندیشان و آواره کردن جوانان ایرانی در غربت، بر می آید؟
آقای دادستان، این سربازانی که نام بردید، آیا الفبای آبادانی را نیز بلد هستند؟ آیا کمک به همنوع در ضمیر آنان جایی دارد؟ آیا به اهمیت آموزش و پرورش واقفند؟ و هزاران آیا و چرای دیگر که باید از شما و سربازانتان پرسید؛ سربازانی که دیگر از گمنامی به بدنامی رسیده اند.
بهائیان بنا به وظیفه ی انسانی، اخلاقی و دینی خود، آموزش و پرورش را بنای ساخت یک تمدن جدید می دانند و در این راه همواره تلاش می کنند. بهائیان هم مانند دیگر ایرانیان، دوست دارند ایران آباد شود و یکی از راههای آبادی را توجه به تعلیم و تربیت، مخصوصا تعلیم و تربیت کودکان می دانند، زیرا که اینان مدیران فردای ایران خواهند بود. اما شما با غرض ورزی و کینه توزی نسبت به آنان، می خواهید بهائیان را از داشتن سهمی در ساختن آینده ایران، محروم کنید.
آقای دادستان اگر هدف شما آبادی ایران است، اگر هدفتان کمک به مردم محروم بم و دیگر مناطق محروم است، بگذارید بهائیان هم در این آبادانی نقش داشته باشند، بگذارید آنها نیز سهی از این پیشرفت داشته باشند.
در آخر این مقاله می خواهم از این فرصت استفاده کنم، و به آن دسته از دوستان و فعالین سیاسی ای که بهائیان را منفعل و بی علاقه به آینده ایران می دانند، عرض کنم که بهائیان بی تفاوت به آینده ایران نیستند، اگر بودند خودشان را برای کمک به همنوع آماج انواع اتهامات و دروغ ورزی های مقامات حکومتی قرار نمی دادند و راحت خانه را با زاویه زندان، تعویض نمی کردند. بهائیان هم می خواهند به هموطنان نیازمند خود کمک کنند، اما متاسفانه و متاسفانه، همانطور که در اخبار می توانید بخوانید و بشنوید و ببینید، با هر حرکتی که از طرف بهائیان انجام می شود به شدت برخورد می کنند. دولت ایران می خواهد بهائیان را از اکثریت مردم ایران جدا کند و این شائبه را ایجاد نماید که، بهائیان افرادی گوشه گیر، منزوی و بی تفاوت نسبت به آینده ایران هستند. در این برهه هوشیاری تمامی فعالین حقوق بشری و سیاسی، می تواند این حربه جمهوری اسلامی را خنثی کند.

به امید آبادی و آزادی ایران.

منابع:
1- http://www.kn.blogfa.com/post-706.aspx
2- همان
3- http://badernews.persianblog.ir/post/2544
4- http://www.fardanews.com/fa/news/98951/%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%85-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF
5- http://bam.kr.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=366%3A1389-10-07-10-32-43&catid=15%3A1389-04-09-05-51-11〈=fa
6- http://spor.khabaronline.ir/news-136629.aspx
ادامه مطلب

نوروز - آغازی نو


عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
فرح دوستدار
نوروز از دیرزمان نماد زندگی دوباره و شادابی و لطافت بوده است. ایرانیان باستان همزمان با شروع گردش جدید زمین و آغاز بهار خانه هایشان را از گرد و غبار پاک کرده ، نقره‌ها را جلا می‌دادند ، ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند ، کوزه قدیمی را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک ساله بود می شکستند و از چند روز قبل از عید در خانه های خود مُشک و عنبر می‌سوزاندند. نوروز را خاتمه افسردگی و پژمردگی و آغاز شادی و سرور و رفع کدورت ها دانسته و خود را برای دید و بازدید ها آماده میساختند .


از ابتدای شروع جنبش باب که طلیعه و پیش درآمد آئین بهائی بود نوروز دارای اهمیت خاصی گشت. هنگامی که حضرت باب در کتاب بيان طرح تقویم جدیدی را ریخته و سال را به ١٩ماه و هرماه را به ١٩ روز تقسیم نمود ماه اوّل سال را "شهرالبهاء" و روز اوّل آن ماه را " يوم البهاء " نامید و آنرا تخصیص داد به موعودی که مژده ظهورش را میداد. در آنجا مینویسد : خوشا بحال کسی که برسد به روز اوّل از شهرالبهاء. دو معنی در این سخن نهفته است : خوشا بحال کسی که به ایمان فرستاده جدید الهی فائز شود وخوشا بحال کسی که عيد نوروز و صيام را جشن گیرد. این عبارت از سوئی اشاره ای است به آنکه شخص موعود به نام بهاءاللّه یعنی شکوه و جلال الهی ظاهر خواهد گشت. از سوی دیگرحضرت باب به نوروز باستانی مفهوم معنوی جدیدی می بخشد و آنرا نماد تجدید حیات معنوی و بازگشت شکوه از دست رفته ایران زمین می سازد. او در آنجا مینویسد: خوشا بحال کسی که در عيد نوروز شکر نعمت را به جا آورد، يعنی سفره بچيند و مردم را به غذا دعوت کند و به آنها عيدی دهد و با این عمل خود از فضلی که شامل حالش گشته شاکر گردد. ١
حضرت بهاءالله در کتاب اقدس تقویم جدید حضرت باب را پذیرفته ونوروز را روزی فیروز در منظر الهی قلمداد میکنند. حضرت عبدالبها نیز باوجود آنکه در کودکی از ایران خارج شده بودند مراسم سنتی نوروز را ارج نهاده و در خطابه ای به مناسبت عید نوروز ابعاد جدیدی را به این جشن باستانی اضافه میکنند.
نوروز حد اقل از سه منظر با طلوع آئین بهائی دارای اهمیت خاصی میشود. حضرت باب آنرا نماد تجدید حیات معنوی قرار میدهد. به این معنی که پیام آسمانی نیز مانند طبیعت مراحل تکاملی را طی میکند. با ظهور پیامبرانی مانند موسێ ، مسیح ، محمد هراز چندی بهار الهی جدیدی آغاز میگردد. این بهاران معنوی و پرشکوفه هر بار تابستانی گرما بخش و پائیزی پر ثمر و زمستانی سرد وتهی در پی دارد. هنگامی که معانی مرده واخلاق منجمد و ارواح افسرده میگردند باز روزی نوفرا می رسد وجشنی بپا میگردد و پیام الهی بوسیله فرستاده ای تازه نفس به کالبد مرده بشری روحی جدید میدمد. و بدین سان دور تازه ای آغاز میگردد.
نوروز علاوه برنماد وحدت ملی و زدودن کدورت ها که سنتی باستانی است بفرموده عبدالبها باید پیوند محبت و دوستی را مستحکم کند. آئین بهائی همان گونه که مفهوم محبت و عشق را به سطح جهانی بسط می دهد با گسترش این آئین به تمامی ممالک جهان نوروز را نیزاز قرن پیش جشنی جهانی می سازد. محبت بی شائبه و بی قید و شرط به تمامی افراد بشر یکی از تعالیم محوری این آئین است و جشنها و اعیاد باید به آن گرمی خاصی بخشد.
در خطابه نوروز حضرت عبدالبها بعد دیگری را نیز به این جشن افزوده و میمنت آنرا چندباره میکنند:
"... و چون روز مبارکی است نبايد آنروز را مهمل گذاشت بی نتيجه نمود که ثمر آنروز محصور در سرور و شادمانی ماند در چنين يوم مبارکی بايد تأسيس مشروعی گردد که فوائد و منافع آن از برای ملّت دائمی ماند تا در السن و تاريخ مشهور و معروف گردد که مشروع خيری در فلان روز عيد تأسيس يافت. پس بايد دانايان تحقيق و تحرّی نمايند که احتّياج ملّت در آن روز بچه اصلاحی است و چه امر خيری لازم و وضع چه اسّی از اساس سعادت ملّت واجب تا آن اصلاح و آن امر خيرو آن اساس در آن روز تأسيس گردد... تا در آن روز از الفت عموم و اجتماعات عظيمه نتيجه ئی حاصل گردد و ميمنت و مبارکی آنروز ظاهر وآشکار شود... در اين دوربديع هر عمل خيری بايد عمومی باشد يعنی شمول بر جميع بشر داشته باشد اختصاص به بهائيان نداشته باشد. در جميع ادوار انبياء امور خيريّه تعلّق بنفس آن ملّت داشت مگر مسائل جزئيّه مثل صدقه که تجويز شمول بر عموم داشت. امّا در اين دور بديع چونکه ظهور رحمانيّت الهی است جميع امور خيريّه شمول بجميع بشر دارد بدون استثناء" ٢
به امید نوروزهائی که بازگشت نیکی ها وبنیاد خوبی ها برای ایرانیان بلکه جهانیان باشد. 

 
یادداشت ها
١- مراجعه شود به کتاب " تقريرات درباره کتاب مستطاب اقدس. شرح و توضيح درباره آيات کتاب مستطاب اقدس" نوشته عبدالحميد اشراق خاوری تنظيم و تدوين: دکتر وحيد رأفتی ، صفحه ٢٥٤.
٢ - خطابه حضرت عبدالبها در روز نوروز ١٣٣٠ هجری قمری در بندر اسکندريّه در هتل ويکتوريا.

منبع: سایت نگاه
ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 نشریه اینترنتی ای بهاء.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده